برهان الدين محقق ترمدى
61
معارف ( مجموعه مواعظ و كلمات سيد برهان الدين محقق ترمدى ) ( فارسى )
من آدميست چه سبب شد كه او را آن شد من همان سبب ورزم حسد چرا كنم اين هوا كه من مىگويم شهوت نيست آن ، بلك شهوت را بشكند آن هوا شهوت را بر دل سرد كند چنانك صد هزار حور در پيش او حبّهء نيرزد و هوا جايى برسد كه از جاه نيز بركند و بر دل سرد كند و اغلب اين مشايخ با اينچنين هوا نرسيدهاند و ازينجا بگذرد بعالم خدا اوّل حجاب نور كه پيدا شود همه هوا را بر هم زند اكنون فرونگرد مقام همه را ببيند و فضيحت همه را مشاهده كند و اين بيت مىگويد : اى در طلب گرهگشايى 141 مرده * در وصل بزاده وز جدايى مرده يعنى كه اين علوم كه خلق بدان تفاخر مىآورند و به اين فكرها و به اين خلوات دور تر مىشوند اين علمها گرهگشا نيست و اشتغال بدين از مقصود دور شدنست و از خود دور شدنست آدمى اوّل حال بر سر مقصود است هرچند اشتغال بدين علمها مىكند و بدين فكرها و بدين خلوات دور تر مىشود عوام به نزد او اعتبار ندارد و بخار زمين كه برآيد نزد او اعتبار بيش دارد كه اين عوام مراد از عوام اين نيست كى تحصيل علوم نكرده باشند بلك آنست كه درو عما باشد و تحصيل كه كرده باشد با عما كرده باشد لاجرم هرچند رفته باشد از خود دور تر شده باشد از وصل بررسته باشد باشتغال علوم و اجتهادات از خود سفر كرده باشد و دور افتاده باشد اگر بيابانى كوهى 142 كى در آن عما نيست بيايد او از عوام نبود .